بایگانی دسته: دسته بندی نشده

طب سوزنی، سربازی در خدمت جنگ یا مردم!!؟

یک حکایت تاریخی

در زمان های نه چندان دور وقتی که تقریبا همه کشورها از ایالت های مختلف تشکیل می شد و هر ایالت توسط حاکمی (پادشاه یا خان منطقه) اداره می شد، آتش جنگی خانمان سوز بین دو قبیله قدیمی واقع در منطقه شمال چین صورت گرفت.*

طبق آنچه مرسوم چنین جنگ هایی است، قبیله قوی تر “شین چیان” به دلیل منابع بیشتر – آذوقه و نفرات – در طی جنگ فرسایشی، به پیروزی نزدیک می شد. همه چیز آماده برگزاری یک جشن پیروزی در قبیله شین چیان بود که سر و کله دو سرباز پیدا شد.

هر کدام از این دو سرباز به گونه ای خاص می جنگیدند.

اولی به هیچ کس رحم نمی کرد. از هر دو قبیله کشته می گرفت. مردم یکی پس از دیگری ناتوان شده و فوت می کردند.

درست در لحظه ای که همه ناامید شده بودند، سرباز دیگر درست در نقطه مقابل سرباز اول مشغول جنگ شد، از تمام قدرتش بنفع مردمش استفاده کرد. تا جایی که صحنه جنگ عوض شد. توازون قوا بر هم ریخت و قبیله شین چیان علی رغم تمامی امکانات دچار شکست سختی شد.

بعضی می گویند این جنگ باعث معروفیت طب سوزنی گردید. اما چه اتفاقی افتاد؟

سرباز اول، جسور و خطرناک، کسی نبود جز یک پشه که ناقل بیماری مالاریا بود. این پشه با حمله به سربازها باعث بیماری مهلک آن زمان بنام مالاریا شد.

اما نکته این جا بود که در منطقه مجاور هم این پشه ها وجود داشتند. ولی چرا سربازان آنها نجات پیدا کردند؟

در اینجا نقش سرباز دوم آشکار شد. و آن کسی نبود بجز یک پیرمرد چینی مسلح به طب سوزنی که تمام افراد قبیله خود را با استفاده از طب سوزنی در مقابل مالاریا واکسینه کرد. او نقاط مخصوص را در بدن با وسیله ای نوک تیز تحریک می کرد و به همه آموزش داد تا برای خانواده های خود طب سوزنی را انجام دهند

اینگونه تمام افراد و سربازان در مقابل مالاریا واکسینه شدند. و بدین نحو سرنوشت جنگ عوض شد… .

این واقعه تاریخی به ظاهر ساده نه تنها موجب معرفی طب سوزنی به مردم شد، بلکه بعدها انتشار گزارش این واقعه نیز توجه جهانیان را به طب سوزنی بعنوان یک روش موثر در درمان جلب کرد.

* در بعضی منابع تاریخی از این جنگ بعنوان جنگ سربازان مائو (بصورت پارتیزانی) با سربازان حکومتی در جنگل های چین نام برده اند.

جیران صبوری آموخت

خاطرات یک پزشک (۳)

کشیک های CCU همیشه برایم پر از اتفاقات عجیب و غریب بود.از درسهای عالمانه اساتید تا درسهای زیبای بیماران ، از بی خوابی تا شهود پرواز روح ، از امتحانات سخت اساتید تا امتحان سخت تر باریتعالی . اگر عمر و ذهن کفاف کند، دستان از توان نیفتد، روزی برایتان همه را خواهم نوشت. ادامه خواندن جیران صبوری آموخت

عیدتان مبارک

روز وصل دوستاران یاد باد …

در شروع فصل بهار امسال نام خانم فاطمه الزهراء زینت بخش دلهای ما ایرانیان شد.

عشق به دخت نبی(ص) از دیر باز با جان ما ایرانیان مانوس است. به همین دلیل در سالروز وفات آن حضرت سبزه های نوروزی بجای روبان قرمز مزین به روبان سیاه شد.

دید و بازدید عید با الفاظ “عزاداری قبول …” همراه بود. و چه کسی است که نداند، پوشیدن لباس مشکی بجای لباس نو و دوری از مراسم های معمول عید نوروز، گواه از ارادت ریشه دار پارسیان به خاندان اهل بیت رسول(ص)دارد.

هر چند هنوز بعضی بظاهر تحصیل کرده های این سرزمین فکر می کنند با حمله به اعتقادات مردم به بهانه های واهی مختلف، می توانند برای خود احترامی کسب کنند. و بر همین اساس این بار شادی کردن آنهم فقط برای همان چند روز اول را بهانه ای برای حمله به اعتقادات پاک مردم قرار دادند.

ای کاش این تازه به دوران رسیده های امروز که در آستین پدران سلف خویش خوش آرامیده اند، به دست نوشته های مرحوم دکتر شریعتی نظری می انداختند و می دیدند که پای تمامی قراردادهای استعماری این سرزمین را امثال ایشان امضا زده اند. و باز هم می خواندند که برای رهایی از همان زنجیرهای استعماری ایجاد شده توسط این آقایان نه چندان مودب، همین مردم مبارزه های جانانه ای کردند و پای اعتقادات پاکشان خونها ریختند و خون دلها خوردند. و باز هم ای کاش حداقل کتاب “فاطمه فاطمه است” مرحوم دکتر شریعتی را می خواندند تا بدانند چرا مردم این سرزمین برای دخت پیامبر گرامی اسلام(ص) ارزش ویژه ای قائل اند و در همان حال به ایرانی بودن خود افتخار می کنند.

مگر نه اینکه بارها سخنان حکیمانه پدر بزرگوار این دخت عزیز و فرزندان مکرمش را در ارزش گذاری بر هم وطنان سلمان فارسی و دانشمند بودن این ملت شنیده و خوانده اند. و اینچنین به خود می بالند و شادی و غم این خاندان را برای خود می دانند.

چقدر زیباست مناجات مرحوم دکتر شریعتی “… خدایا به روشنفکران ما تعهد…” و در شرایط کنونی من اضافه می کنم “و ادب …” عطا فرما.

سال پر از مهر و صفای باطن و سلامت جسم برای همه شما هموطنان عزیزم آرزومندم.

خدمت یا خیانت

دست نوشته زیر را تقدیم می کنم به آنانی که علاوه بر دشمنی استکبار جهانی، برنامه ریزی عاقلانه ی! عامدانه سیاست مداران رفاه طلب

جان های مبارکشان را آماج گلوله های داغ و گازهای شیمیایی سوزان کرد. ولی برای ولایت کم نگذاشتند.

به قلب فرماندهانی که با دیدن مواضع در حال سقوط و شهیدان برجا مانده، در شعله های آه جگر سوزشان، سوخت. ولی پای حرف امامشان ایستادند.

به فرزندان به انتظار نشسته ای که در داغی حسرت آغوش گرم پدر، سوختند. ولی داغی حتی یک آه، بردل سیاست مداران رفاه طلب گذاشتند.

به پدران و مادرانی که ناله جگر سوزشان را حتی خود نشنیدند. تا رفاه طلبان سیاست زده بهانه ای برای فرار از جنگ نیابند.

به همسران شهیدی که داغ شهید و غم بی پدری فرزند و سختی زمانه برای یک پول سیاه و…، گیسوانشان را سفید کرد. ولی روسیاهی را برای عاملین جام زهر به امام، گذاشتند.

به جانهای سوخته دوستان مانده در حسرت…که پای کارند تا ولایت تنها نماند.  منتظرند تا سکوت دوستان دیروزشان هم بشکند و در صف واحده درآیند. ادامه خواندن خدمت یا خیانت

دکتر تو را به خدا بگو مشکل مادرم چیست؟

خاطرات یک پزشک (۲)

وقتی یک دانشجوی پزشکی کنجکاو باشید و دائما به همه جا سر بزنید، یقینا بعضی جاها اتفاقات عجیبی را تجربه می کنید. یکی از اتفاقاتی که مرا مصمم کرد با تمام توان درس بخوانم تا هم آبرویم حفظ شود و هم بیمارانم بهره ببرند، اتفاقی بود که برایتان شرح می دهم. ادامه خواندن دکتر تو را به خدا بگو مشکل مادرم چیست؟

یا علی

از همان روزی که زلف یار را کج ساختند

ذوالفقار این تیغ معنادار را کج ساختند

زلف یار در حجاب و ذوالفقار در نیام

علتی دارد که این آثار را کج ساختند

خشت اول نام حیدر بود و چون بنا نگفت

تا ثریا قد این دیوار را کج ساختند

قبله‌گاه اهل معنی چون شکاف کعبه شد

قبله‌گاه مردم دین دار را کج ساختند

تا نریزد نام مولا مثل قند از گوشه اش

پس برای طوطیان منقار را کج ساختند

مهر حیدر ریخت همراه گناهان زیاد

روی دوشم تا که کوله‌بار را کج ساختند

تا خلایق در ازل سرگرم مولا بوده اند

در علی پیمانه اسرار را کج ساختند

من که ایوان نجف را دیده ام حس می‌کنم

پیش آن ایوان در و دیوار را کج ساختند

تا که در هر پیچ و خم نام علی را سر دهند

دیده باشی در نجف بازار را کج ساختند…

مهدی رحیمی. برگرفته از پاتوق بچه شیعه ها

لذت بخش بود، وقتی “مرا نشناخت…”

خاطرات یک پزشک (۱)

دسته نوشته زیر را تقدیم می کنم به آقای “ابولفضل جلیلی” کارگردان بزرگ سینما، بخاطر تشویق هایش برای نوشتن خاطرات دوران طبابتم. هر چند نمی دانم چرا هرگز خاطراتم را ننوشتم تا تقدیم کنم به ایشان و دیگرانی که چنین لطفی داشته اند!!! شاید بهتر باشد از ایشان عذرخواهی کنم. آره همینطوره، خیلی وقته ایشان را ندیده ام، در اولین فرصت همین کار را می کنم. امیدوارم هر جا هستند سلامت و موفق باشند.

“… چقدر خسته شدم. دیشب اورژانس غلغله بود. کشیک تنهایی شیفت شب اورژانس یک بیمارستان دانشگاهی، خدا نصیب هیچ پزشکی نکند. آن شب هم استثنا بود، انگار همه شهر مریض شده بودند. ادامه خواندن لذت بخش بود، وقتی “مرا نشناخت…”

طب سوزنی و قرآن

فضربنا علی ءاذانهم فی الکهف سنین عددا

پس سالیانی چند در آن غار بر گوشهایشان زدیم. کهف ۱۱
Al-Kahf, 11 . Then We draw (a veil) over their ears, for a number of years, in the Cave, (so that they heard not)

در یک جلسه برنامه ریزی برای کلاس طب سوزنی گوش، یکی از دوستان آیه فوق از قرآن را قرائت کرد. سپس پیشنهاد شد مطلب را ابتدا با مراجع مطرح کنیم. سال گذشته وقتی در یک درمانگاه، در شهر مقدس قم، مشغول طب سوزنی بودم یکی از مراجع تقلید بسیار بزرگوار برای معاینه و درمان مراجعه نمودند. (یقینا اگر امر می فرمودند برای درمان به منزل ایشان میرفتم ولی بدون اطلاع به کلینیک مراجعه کردند، برای دفعات بعدی درمان هم حاضر نشدند وقت بیماران گرفته شود و به کلینیک مراجعه می کردند و در نوبت می نشستند و باعث شرمندگی بنده و دستیاران می شد.)

فرصت را مغتنم شمرده (و البته براساس سوال ایشان) ابتدا طب سوزنی عمومی و سپس طب سوزنی گوش را معرفی کردم. اینکه چینی ها، ایرانی ها را بنیانگذار طب سوزنی گوش می دانند. در پاسخ به سوال دیگرشان، اشاره به آیه فوق کردم. اینکه در قدیم مادر بزرگ ها برای خوابانیدن بچه ها گوششان را ماساژ می دادند. و این بار من سوال کردم، آیا برداشتمان از آیه فوق برای درمان از طریق گوش می تواند صحیح باشد؟

بحث بسیار زیبای فقهی و علمی انجام شد و در نهایت قرار گذاشتیم بصورت طرح تحقیقاتی در یک مرکز علمی، خواب طولانی مدت را پیگیری کنیم. این طرح هم نوشته شد ولی متاسفانه هنوز استقبالی صورت نگرفته، شاید دلیلش مسایل مالی باشد!!!